سلام
اون اتفاق خوب افتاد به یاری خدا
و حالا که دیگه به پایان رسید به خودم حق می دم که بیانش کنم
چون معتقدم وقتی چیزی رو باید بیان کرد که داریش
آخر مرداد بالاخره تونستم برم تست دوبله بدم و پذیرفته شدم
ببخشید که دیر نوشتمش
قصد دارم وبلاگم رو تا مدت خیلی زیادی تعطیل کنم
قصد دارم وقتی شاهزاده وارد زندگیم شد بیام و از روزمره هام بنویسم
شاید الان من هم مثل خیلی ها اتفاقهای زیادی توی زندگیم بیفته اما نمی دونم چرا مثل سابق انگیزه ی نوشتنشون رو ندارم
شاید به خاطر مشغله های کاری و فکری باشه
نمی دونم دقیقا علت این بی انگیزگی چیه
اما واقعا وقت هم نمی کنم که بیام و بنویسم
شاید خیلی اتفاق های زیادی این وسطا که ننوشتم افتاده باشه
شاید خیلی چیزا بوده که می شده ثبتشون کرد و به یادگار نگه داشت اما ترجیح می دم با حضور عشقم زندگی رو بنویسم...
نوشتن از عشق هنر نیست
وقتی عشقت رو نداری پس بی هنری
و من در حال حاضر بی هنرم
شاید ویولن می نوازم... شاید شعر می گم... شاید دارم دوبلر می شم
شاید اهل کتاب و کتاب خوندن و حافظم و شاید و شاید و شاید ...
اما بی عشق هیچی نیستم !
دوستتون دارم...
مراقب خودتون باشید 
..................................
در راستای نظرهای پست قبل :
ممنونم مریم جون خوشحالم که خوشحال شدی . پس معلوم شد خودت هم یکی از همون موفق هایی 
پرسپولیسی مهربونم ببخشید که دیر شد بیام و بنویسم 
